خاطرات مصرف کننده خون
سرکار خانم  بیماران تالاسمی : یکی اززیباترین وبه یاد ماندنی ترین خاطراتی  که از دوران تزریقم  به یاددارم مربوط به زمان کودکی ام است
 دردوران کودکی هربار که می خواستم برای تزریق وآزمایش به بیمارستان بروم همیشه از قبل از رفتنم شروع می کردم به دعا کردن والتماس از خداوائمه که دیرتر خون واسه تزریق من آماده شود و خون نباشه دیرتر بروم خون تزریق کنم
با بیان یکی از همین روزها که کلی دعا کرده بودم رفتم آزمایش دادم و شروع کردم به دعا کردن که خداهم صدای من را شنید ودیرتر خونم آماده تزریق شد
ولی درست روز تزریق اولین کیسه را که وصل کردند خون با بدن من ناسازگاری کرد وبه من نساخت مجبورشدن خون را قطع کنند واین بهترین روز تزریق من بود که انگار دنیا را به من دادند وکلی شاد شدم