لذت اهدای خون رانمی شود با چیزی عوض کرد .

محمود فیروزی متولد 1337 ساکن گرگان اوکه از سال 1357 شروع به اهدای خون کرده تابه حال بنا به گفته خودش 140 بار بصورت داوطلبانه خون داده است وبا اینکه دارای گروه خونی نادرOمنفی می باشد ولی با خود عهد بسته است که تا جان سالم دارد دراین عمل انسانی دوستانه شرکت کند به همین خاطر شما را به گپ خودمانی که با اوانجام داده ایم دعوت کردیم تابقیه حرفهای رااز زیان خودش بشنوید .

به عنوان اولین سوال بفرماییدچه انگیزه باعث شده که خونتان را اهداءکنید ؟

سال 1357 زمان انقلاب بود ومن ویکی از دوستانم درصف اهدای خون دربیمارستان پنجم آذرایستاده بودیم آنروز خیلی شلوغ بود دوستم برای اینکه زودتر از من خونش را اهداء کنند جلوتر از من ایستاده دریک لحظه گلوله ای به سرش اصابت کرد وشهید شد از آن روز به بعد تصمیم گرفتم خونم را ردراه نجات بند گان خدا اهداء کنم .

درهنگام اهدای خون چه احساسی دارید ؟

احساس شادی وآرامش ، احساس یک نوع سرزندگی وسرحالی که هیچ چیز نمی شود آنرا عوض کرد زیرا از اینکه به هم نوعان خود زندگی بخشم ودراه رضای خدا قدم بر می دارم بسیار شادمانم .

بر اولین بار چگونه با انتقال خون آشنا شدید ؟

درست درروز پنجم آذر دربیمارستان 5 آذر به مجروحین زمان انقلاب خون می دادیم که کارکنان انتقال خون درآنجا بودند دیدم که پرسنل این اداره چقدر تلاش می کنند تا خونگیری را به نحو احسن انجام دهند تلاش این عزیزان برای نجات مجروحین برایم خیلی قشنگ وزیبا بود

تا چه زمانی می خواهید اهدای خون را ادامه دهید ؟

تا زمانیکه زنده وسالم هستم وسنم برای اهدای خون مشکلی نداشته باشد وبا توکل به خدا می خواهم خونم را اهدا ء کنم .

طبق استاندارد هر سال چند بار خون اهدا می کنید ؟

سالی 4 بار گاهی وقتها درزمان گذشته پس از از 32 تا 40 روز به بیمارانی که خون نیازمند داشتند خون دادم وهیچ لطمه ای ندیدم .

درآخر چه صحبتی دارید با کسانی که می خواهند برای اولین بار خون دهند ؟

اهدای خون نه تنها با عث کمک به همنوعان وبیماران خاص که نیازمند به خون هستند همچنین موجب سلامتی وشادابی خود فرد می شود و هرکس که می گوید اگر خون دهم به من لطمه وارد می گردد  چنین چیزی نیست زیرا خون پس از 24 ساعت دوباره جایگزین می شود  پس از همه عزیزان می خواهم که دراین عمل خیر خواهانه شرکت کنند .

داستانهای  از اهدا خون این اهدا کننده عزیز :

من درپارک شهر گرگان قدم می زدم یک حاج آقای که من اورا نمی شناختم من را صدا زد گفت آقای فیروز من شما را کاردارم واز جیب خود دفتر را بیرون آورد و همسر خود را صدا زد وگفت بچه را هم با خود بیار وبه من گفت خون شما بود که جان فرزند من را نجات داد .

من درمنزل بودم ناگهان زنگ خانه به صدادرآمد وبا آمدنم جلوی درب  با آقای مواجه شدم که خود را آقای رضا نصیری از شهرستان مینودشت معرفی کرد ومن رادرآغوش گرفت و به من گفت خون اهدای شما بود که جان فرزندم را نجات داد

یعقوب زنگانه

مسئول روابط عمومی ودفتر جذب اداره کل منطقه ای آموزشی انتقال خون گلستان